خدا هست ...

از 15 دی ماه سال 1401 که فهمیدم مبتلا به سرطان شده ام تا 26 دی که جراحی شدم و تیزوییدم تخلیه شد بیش ازیک سال می گذرد ونتوانسته ام نه اینجا و نه در مطبوعات و رسانه هابنویسم.

انگارکه به دست و پایم قفل زده اند فقط ذر کانالم در تلگرام از وضعیت بیماری ودرمان و عذاب کشیدن هایم پس از ابتلا شدنم و بعد از ید درمانی و عوارض آن نوشته ام.

امروز 9 بهمن ماه 02 یا هزار و چهارصد و درد است و یک ماهی ست که به ناچار به داد دردهای وحشی استخوان هایم رسیده ام.

در سه هفته پیش یک بار 4 عدد و یک بار 6 آمپول به استخوان ها و مفاصل شانه های یخ زده دستانم زده اند.

به زانوهایم قرار بود تزریق کنند که دکتر سمیرا آل سعیدی در بیمارستان امیراعلم که استاد روماتولوژی و بسیار حاذق ست مشکوک به روماتیسم و لوپوس شد و آزمایش های زیادی گرفتند.

منتظرم 18 بهمن جواب آزمایش را بدهند . ته دلم به خدای مهربان و توانا و خوشگلم اطمینان دارم که آن دو مورد مشکوک وجود ندارد و خوب می شوم.

توکل بخدا . برای من و بیشتر از من برای همه بیماران مبتلا به سرطان در سراسر دنیا دعا کنید....